ما هستیم

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه



روزنامه دولتی ایران در خبری مدعی شده که چهار نفر از مادران عزادار هنگام خروج از کشور دستگیر شده اند و با توجه به اتهاماتی که روزنامه دولت کودتا به رهنورد وارد کرده به احتمال زیاد سناریوی جدیدی برای فشارهای بیشتر به رهبران سبز  در راه است
روزنامه ایران طی گزارشی از دستگیری چهار نفر از اعضای گروه "مادران عزادار" خبر داد و نوشت: «خبرهای رسیده از روشن شدن بخش‌هایی از ارتباط گروهك تروریستی منافقین و ضد انقلاب خارج نشین با زهرا رهنورد حكایت دارد.»

این روزنامه در ادامه آورده است؛ 4نفر از اعضای گروهی كه به سركردگی رهنورد نام «مادران عزادار» بر خود نهاده اند پس از آنكه ارتباطشان با اعضای گروهك تروریستی منافقین مسجل شد هنگام سفر به آلمان جهت تماس با رابط مهم این گروهك دستگیر شدند.

بنا به نوشته ارگان رسانه‌ای دولت، منابع مطلع از انتشار اسناد جدید در آینده نزدیك در این باره خبر می دهند و در عین حال این منابع جزئیات برخی ارتباط گیری های عناصر مهم منافقین با موسوی و همسرش را فاش كردند.

ادامه مطلب

۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

روزنامه کلمه؛ جای ‍آن در مدرسه شما خالی است

آرام و آرام روزنامه کلمه در اتوبوس و تاکسی و دست دوست و آشنا دیده می شود و دیده خواهد شد. این فقط شبکه توزیع کلمه نیست که مخاطبان و مردم سبز اندیش عهده دار آن هستند. بلکه تحریریه کلمه هم از بیشماران تشکیل شده است. کلمه محتوای مطالب خود را تنها با لحاظ کردن نظرات مخاطبان تهیه خواهد کرد و برای ‍آینده نیز در تصحیح و ارتقای کار روی کمک بی شماران حساب می کند. بسیاری از شما در مورد
زمان انتشار شماره یک و تبدیل شدن پیش شماره ها به شماره پرسیده بودید که انشالله پس از ایجاد صفحه مخصوص روزنامه در سایت انتشار کلمه به صورتی رسمی از شماره یک آغاز می شود. همچنان که مخاطبان و یاوران گمنام در حال آزمون راههای مختلف توزیع روزنامه هستند و آن را با یکدیگر در میان می گذارند کماکان در مورد نحوه ی تولید آن هم از بازه زمانی انتشار گرفته تا محتوا و فرم کار نظرات گوناگونی ارایه می کنند . نمایندگان شما در تحریریه هنوز به جمع بندی کامل در مورد این موارد نرسیده اند. برای همین تا زمانی که کلمه به صورت پیش شماره منتشر می شود روش های گوناگون در زمینه تولید آزمون می شود.
از دوستی که خبر از تکثیر هزاران نسخه و توزیع در جنوب شهر می دهد تا همراه همدلی که نسخه ای از آن را برای پدر و مادر خود چاپ می کند عضوی از خانواده سبز روزنامه کلمه هستند. بی شماران روی کمک همه شما حساب باز کرده اند.

 دریافت نسخه PDF – پی دی اف (حجم ۳۱۱ کیلوبایت)
ادامه مطلب

زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری

ر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد:
زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری

با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ و این سوال در ذهنم پررنگ می شود. در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟
آمار دقیقی از تعداد مجروحان حوادث بعد از انتخابات وجود ندارد. بیشتر خانواده های مجروحان سکوت کرده اند چرا که آنها را حتی به مرگ تهدید کرده اند اما کافی است سراغ یکی از مجروحان بروی؛ آن وقت با یک گفتگوی ساده خواهی فهمید که تعداد مجروحان بسیار بیشتر از آنی است که تصور می کنیم..
این گزارش روایت زندگی یک ساله چند مجروح جنبش سبز و خانواده های آنهاست . زندگی یک ساله ای که همراه با درد و رنج و عذاب بوده است .بوی خون، بوی عفونت، گریه ها و ضجه های مداوم ماههای اول حادثه، این خانواده ها را درگیر خود کرده است و حالا بعد از گذشت یک سال ، شاید از بوی خون و عفونت خبری نباشد اما از سلامتی نیز خبری نیست . اما امید همچنان در آنها زنده است .
کلمه برای حفظ امنیت مجروحان جنبش سبز برخی از اسامی به ویژه نام های خانوادگی و اسامی بیمارستان ها را در گزارش حذف کرده است و در مورد برخی از مجروحان به درخواست خودشان نام کوچک آنها را نیز به ناچار تغییر داده است.
مجروحی از ۲۶ خرداد ، روزی که به ظاهر خبری نبود
“تیری که به پسرم اصابت کرد مانند تیری است که به قلب های تک تک اعضای خانواده خورده است. آنها با این کار خانواده ی ما را گلوله باران کردند.” اینها را مادر ناصر ۲۳ ساله می گوید. مادری که درست یک سال پیش فرزند جوانش با گلوله از پای در می آید و زمین گیر شدنش مساوی شده با نابودی خانواده ی ناصر .
۲۶ خرداد ماه سال گذشته و در حوادث بعد از انتخابات ، ناصر در خیابان گاندی تهران مورد اصابت گلوله قرار می گیرد. تیر از پشت ، وارد بدن این پسر جوان می شود . نخاعش قطع و از سینه به پایین بی حس می شود . ناصر بعد از تیر خوردن در خیابان گاندی به بیمارستان….. منتقل می شود و تا ۴۸ ساعت پزشکان آن بیمارستان تشخیص نداده اند که این پسر بدنش بی حس شده است .
اما این روزها فلج شدن ناصر جوان برای خود و خانواده اش رنگ باخته است چرا که او حالا از زخم بستر های عمیق و شدید رنج می کشد . زخم هایی که هر روز بدن او را بیشتر فرا می گیرد. اوایل، زخم بستر فقط پشت ناصر را در گیر کرده بود اما حالا کشاله های ران او ، بخشی از پاها و پشتش زخم هایی عمیق برداشته که پزشکان می گویند تنها با مراقبت دائمی و گذشت زمان ، شاید این مشکل برطرف شود.
مادر ناصر زنی میان سال با چهره ای آرام و صبور نشان می دهد ، کنارش که می نشینم گریه می کند . گریه های مدام و پی در پی:” درست یک سال از تیر خوردن پسرم می گذرد. از اول خرداد ماه امسال مدام دلشوره و اضطراب دارم و یادآوری می کنم که سال گذشته در چینین روزی هنوز ناصر سالم بود. آن روزها پسرم پر از امید بود چون تازه در شرکت تعمیرات …. کار پیدا کرده بود .”
ناصر که فارغ اتحصیل رشته برق است جزو معترضانی بوده که در خیابان های تهران و در تجمعات مسالمت آمیز شرکت می کرده است. روز ۲۶ خرداد ماه ، همان روزی که معترضین به نتیجه انتخابات از میدان ونک به سمت صدا وسیما حرکت کردند او هم در آنجا حضور داشت . اما مادر هنوز جواب سوالش را نگرفته :” چرا بچه های مان را به خاطر آمدن به خیابان و شعار رای ما کجاست ، تیرباران کردند؟”
پدر ناصر نیز سال ها در زمان جنگ در جبهه ها جنگیده است اما او هم یک سوال را مطرح می کند:” در سال های جنگ به ما گفته بودند که از پشت هر گز به عراقی ها که دشمن ما بودند حمله نکنیم و به آنها تیر نزنیم . اما در سرزمین خودمان بچه هایمان را از پشت مورد اصابت گلوله قرار می دهند . آیا این انسانیت است؟ “
پدر بعد از تیر خوردن پسرش شکایت می کند و می خواهد ضارب فرزندش را پیدا کند:” همان روزهای اول رادان رییس نیروی انتظامی تهران برای شناسایی مجروحان به بیمارستان … آمده بود و همان جا همسرم از او پرسید که چرا چنین کاری کرده اند. رادان شماره تلفن داد تا ما شکایتمان را پی گیری کنیم اما او هیچ وقت به تلفن های ما پاسخی نداد.یک بار هم شکایتمان را در دادگاه ثبت کرده ایم و قصد دارم شکایتم را پی گیری کنم.”
پدر ناصر در جستجوهای روزهای پس از تیر خوردن پسرش نام چندین زخمی که در روز ۲۶ خرداد ماه مجروح شده بودند شنیده بود :” فقط در روز ۲۶ خرداد ۱۰ نفر را از کمر به بالا تیر زده اند. یکی از مجروحان آن روز پسر ۱۳ ساله ای بود که داشت به سمت خانه مادربزرگش می رفت که تیر می خورد .”
اما بیشتر زخمی های حوادث پس از انتخابات ناشناخته مانده اند چرا که ترس از بیان دردهای تیر خوردن و مجروح شدن شان جرمی است که ممکن است دوباره خانواده را در خطر قرار دهد. اما این خانواده های آسیب دیده با مشکلات زیادی دست به گریبان هستند. چرا که مداوای بدنی که تیر خورده است در این فضای امنیتی بسیار دشوار است.
ناصر تا کنون بارها مورد عمل جراحی قرار گرفته است. پدر می گوید:” چهارمین روز عید امسال ناگهان پسرم دردی در پاهایش حس کرد . ما همگی از اینکه به پاهای او احساس برگشته و درد را می فهمد بسیار خوشحال بودیم. خودش تا چند شبانه روز خواب نداشت و منتظر بود تا دکترش بیاید اما دکتر روز دهم عید بعد از معاینه ، با حالت بسیار بدی گفت که ناصر دچار توهم شده است. آن لحظه بسیار برایمان تلخ بود و باز نا امیدی به پسرم بازگشت.”
این روزها ناصر کمتر حرف می زند. او اجازه نمی دهد کسی به او دست بزند حتی به پدرش . او حتی پرستاری ندارد که از او مراقبت دائمی کند چرا که تامین هزینه های پرستار برای خانواده بسیار سنگین است.
حالا برادر ۳۱ ساله اش به همدم و پرستار برادر جوانش تبدیل شده است. ناصر تنها با برادرش احساس راحتی می کند و به او اجازه می دهد زخم هایش را پانسمان و شست وشو کند.
مجروحی از ۲۵ خرداد روز تظاهرات سکوت
” ضارب پسرم را قصاص نخواهم کرد بلکه تنها پنج روز از او می خواهم که از پسر بیمار و رنجورم مراقبت کند تا ببیند خانواده ما در این یک ساله چه رنج هایی کشیده اند. می خواهم وجدان ضارب بیدار شود. “
اینها گفته های پدر یکی از مجروحان روز ۲۵ خرداد است . یک سال از برگزاری تظاهرات مسالمت آمیز و سکوت ۲۵ خرداد می گذرد؛ اما همچنان نام های جدیدی از مجروحان و شهدای آن روز فاش می شود. نام هایی که در این یک سال خانواده هایشان درد کشیده اند و سکوت کرده اند.
این مجروح که او را در این گزارش بهروز می نامیم؛ ۲۲سال دارد و در رشته گرافیک فارغ اتحصیل شده است . او به همراه دوستانش، روز دوشنبه ۲۵ خرداد ماه به میدان آزادی می آیند . در تظاهرات سکوت شرکت می کنند . آنها حتی زمانی که در خیابان محدعلی جناح تیراندازی می شود؛ در حمل مجروحان و کمک رسانی به آنها تلاش می کنند.
بعد از ظهر و بعد از تمام شدن تظاهرات او به سمت منزل خود در خیابان …. حرکت می کند. با تاریک شدن هوا، صدای الله اکبر ها هم بلند شده است . ناگهان بالاتر از میدان کاج ، ضارب با جلیقه ای خاکستری دو گلوله شلیک می کند. یکی به شانه بهروز بر خورد می کند و دیگری به سر پسر جوان دانشجویی که او را در جا می کشد. این دانشجوی جوان اهل مشهد بود و برای درس خواندن به تهران آمده بود و. بعد از شهادت، خانواده اش شکایت می کنند اما به آنها جواب می دهند که پسرشان از روی بام گلدان پرت می کرده است و آنها را تهدید می کنند که اگر سکوت نکنند در خطر خواهند بود.
پدر بهروز تا کنون سه مرتبه شکایت کرده است. شکایتش را به قوه قضاییه و نیروی انتظامی برده اما هیچ پاسخی نگرفته است. بارها در دادسرا به او گفته شده اگر می خواهید شکایتی داشته باشید باید از کروبی و موسوی شکایت کنید:” من در پرونده پسرم از شخص ضارب شکایت کردم. در کل ستاد ناجا در ونک، اولین شکایتم را ثبت کردم. از همان جا به ارگان های مختلف پاسم دادند تا اینکه شکایتم الان، در پلیس امنیت است. “
به گفته پدر قرارگاه ثارالله تایید می کند که آن روز در آن محله یکی از فرماندهانشان دو گلوله شلیک کرده زده که یکی از آنها موجب مرگ دانشجوی جوان می شود و دیگری به بهروز اصابت می کند و او را قطع نخاع می کند.
بهروز خودش قیافه ضارب را به یاد دارد:” ضارب مرد جوانی بود که لباسی ساده و بدون مارکی که بتوان تشخیص داد از کدام ارگان است؛ بر تنش بود. یک جلیقه ی خاکستری رنگ نیز که بیشتر لباس شخصی ها و بسیجی ها هم می پوشند؛ پوشیده بود.”
گلوله ای که به شانه بهروز فرو رفته است ریه های او را سوراخ می کند و از کتف راست به ریه های سمت چپ بدن می رود و حالا بعد از یک سال هنوز تیر در بدن این سر جوان است و پزشکان ایرانی از عمل جراخی و درآوردن این تیر نا توان هستند . این گلوله پسر جوان را قطع نخاع کرده است و تا ماهها بهروز روی تخت بستری بود و قدرت هیچ حرکتی نداشت اما حالا با فیزیو تراپی و چند عمل جراحی توان حرکتی اش تا حدی بازگشته و روی ولیچر می تواند بنشیند.
با این حال یک سال سختی و عذاب برای این خانواده چیزی نیست که از یادشان برود. پدر می گوید:” من قصاص نمی خواهم . فقط می خواهم وجدان ضارب بیدار شود . شاید هم وجدان نداشته باشد اما بعد از یک هفته نگهداری از بچه ام ، مطمئن باشید وجدانش بیدار خواهد شد.”
آهی می کشد و حرف هایش را ادامه می دهد:” تا زمانی که در خانه های مجروحان نباشید نمی توانید در ک کنید که این خانواده ها چه کشیده اند؟”
این روزها روزهای بدی برای بهروز نسیت. روحیه ی خود را به دست آورده و از فکر کردن مدام و از نا امیدی ها دست برداشته است. روی ولیچرش نشسته و کمی آن طرف تر، تخت بیمارستانی اش بیشتر فضای خانه را گرفته است اما پدر با روحیه دادن های مداوم به پسرش سعی می کند روحیه پسر و خانواده را بالا نگه دارد. فیزیوتراپی و آب درمانی از ضرورت های زندگی این روزهای او شده است اما خانواده توان تامین این دو را برای پسر ندارند. چرا که تنها مراکز خاصی که دستگاههای پیشرفته ای برای فیزیوتراپی دارند؛ امکان تامین نیازهای این مجروح را دارد در حالی که به خاطر هزینه های بالا خانواده توان بردن اش به این مراکز را ندارند.”
وقتی از بهروز می پرسم تلخ ترین خاطرات یک سال گذشته ات چه بود؟ اشک در چشمانش حلقه می زند :” روزی که در آی سی یو بستری بودم و همان جا متوجه شدم که پاهایم هیچ حسی ندارد .”
آیا پشیمانی از حضورت در راهپیمایی؟ بهروز که این سوال را می شنود خیلی فوری و بدون مکث جوابش را می دهد:” البته که پشیمان نیستم. مگر بچه دو ساله بودم . حضورم در خیابان های تهران در روزهای بعد از انتخابات کاملا آگاهانه بوده است.”
در ادامه می گوید:” قبل از تیر خوردن من در طول روز تنها سه ساعت در خانه بودم و مدام کار و با دوستان بودم . الان چند ماهی است که بیرون نرفته ام . با این حال از کارم اصلا پشیمان نیستم.”
مجروحی دیگر از روز تظاهرات سکوت
بوی عفونت شدید ساختمان سه طبقه را فرا گرفته ، علی ۲۶ ساله از درد به خود می پیچد اما با صدایی آرام گریه می کند :” روزهای اول فریاد می زدم . طاقت و تحمل این درد را نداشتم . این بوی عفونت به اندازه کافی خانواده را اذیت می کند و من تمام سعی ام را می کنم که با صدای فریاد بیشتر از اینها ،خانواده ام را اذیت نکنم.”
علی ۲۶ ساله که ساعت های پایانی روز ۲۵ خرداد در خیابان محمدعلی جناح تیر می خورد ، بارها امیدش را از دست داده است. بارها این سوال را پرسیده که ایا می تواند دوباره فوتبال بازی کند؟ آیا اصلا پایی برای او خواهد ماند؟
او بعد از تیر خوردن در روز ۲۵ خرداد به بیمارستان…. منتقل می شود . او در بیمارستان های مختلف تهران، چندین بار مورد عمل جراحی قرار می گیرد. هرچند این روزهای علی و خانواده اش کمی آرام شده است اما روزهای سخت هنوز از یادشان نرفته است.
مادر با صبوری از روزهای سخت پر از بوی عفونت می گوید:” پانسمان زخم های علی دردناک ترین کاری بود که در طول زندگی ام انجام داده بودم . بوی عفونت از یک سو و دیدن دردی که سرم می کشد از سوی دیگر توان را از من گرفته بود. بارها پیش خودم آرزوی مرگ کردم اما باز هم به این فکر کردم که شاید حکمتی در کار بوده است. “
علی تا ساعت هفت بعدازظهر روز ۲۵ خرداد در خانه بوده . خودش می گوید:” تا ساعت هفت صبر کردم اما دلم طاقت نیاورد و به همراه برادرم به میدان آزادی رفتیم. چند نفر جلوی چشممان روبروی پایگاه بسیج مجروح و حتی کشته شدند . من هرگز تصور نمی کردم که این اتفا ق برای من هم بیفتد. به کمک دیگر مجروح ها رفته بودم که از بالای ساختمان به طرف من شلیک شد و من دیگر چیزی نفهمیدم .”
علی هم از کاری که کرده پشیمان نیست:” راستش را بخواهید پشیمان نیستم که چرا این بلا سر من آمده است چرا که این حادثه ای است که سر خیلی ها آمده است اما زمان هایی که پزشکان از بهبودی من قطع امید کردند بارها پیش خودم آرزوی مرگ کردم . نه از این بابت که احتمال دارد پای راست مرا قطع کنند بلکه به این خاطر که می بینم که پدر،مادر و برادرانم این قدر عذاب می کشند و با دیدن ناراحتی آنها چنان غمی در دلم می نشیند که نمی توانم بیان کنم.”
او نشانی یکی دیگر از مجروحانی را می دهد که شرایطش بدتر از همه است . او در روز ۲۵ خرداد ماه سه گلوله خورده است. قطع نخاع کامل شده است و توان حرکتی در هیچ یک از اندامش وجود ندارد و تنها دهانش کار می کند آن هم برای خوردن یک غذای آبکی و مایعات و به قول علی تنها چیزی که برایش مانده قدرت اندیشیدن و فکر کردن است .
این ها تنها روایت نمونه هایی از زندگی کسانی است که جان شان در وقایع بعد از انتخابات به خطر افتاده است. هرچند آماری از تعداد مجروحان وجود ندارد اما هر یک از این خانواده ها از مشاهداتشان در دادگاهها و بیمارستان ها گفتند که ظاهرا حاکی از وجود بسیار زیاد مجروحانی است که از ترس نیروهای امنیتی، خانواده هایشان ترجیح داده اند سکوت کنند. اما به راستی در این یک ساله چه بر آنها و خانواده هایشان آمده است و چه کسی پاسخگوی این همه ظلم بر آنهاست؟
ادامه مطلب

۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

نامه اداری منتشرشده در فارس از دفتر میرحسین ضبط شده بود

نامه ها ی اداری  ضبط شده از دفتر میر حسین موسوی در یک خبر گزاری دولتی منتشر شد. موضوعی که وابستگی این خبرگزاری ها را به نیروهای امنیتی روشن تر می کند.
به گزارش کلمه، در شهریور ماه امسال گروهی از نیروهای امنیتی با حمله به دفتر مهندس موسوی، اقدام به تفتیش و بازرسی از محل کرده و  وسایل موجود در دفتر از جمله کتابها، نشریات و اوراق موجود در دفتر را نیز با خود بردند. البته چند روز پس از این حمله یکی از رسانه های وابسته به محافظه کاران مدعی شد از دفتر موسوی سرقت شده است.
نیروهای امنیتی در این حمله که برای محدود کردن فعالیت روزمره دفتر بود کامپیوترهای موجود در دفتر موسوی را نیز جمع‌آوری کردند.
اما به تازگی در اقدامی عجیب خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران (فارس) یکی از این اوراق به سرقت رفته را منتشر کرده است. برگه ای که دعوت نامه ای معمولی برای شرکت در یکی از جلسات رسمی مجمع تشخیص مصلحت نظام از میر حسین موسوی بوده است، که از سوی این خبر گزاری به عنوان سندی عجیب و افشای یکی از تخلفات مجمع تشخیص مصلحت نظام تلقی شده است.
این در حالی است که میرحسین موسوی همچنان عضو رسمی این مجمع هم محسوب می شود، اما خود از حضور در این جلسات خودداری کرده است.
به نظر می رسد این دعوت نامه ها هم هنگام دستبرد و حمله نهادهای امنیتی به دفتر میر حسین به همراه دیگر وسایل شخصی دفتر او ضبط و اکنون در اختیار این خبرگزاری قرار گرفته، تا انتشار یابد. اقدم این خبرگزاری وابستگی هر چه بیشتر آنها را به نهادهای امنیتی و اطلاعاتی برای مردم روشن می کند.
خبرگزاری فارس ضمن انتشار این دعوت نامه از میر حسین موسوی برای شرکت در یکی از جلسات مجمع نوشته است: دبیر کمیسیون علمی، فرهنگی و اجتماعی مجمع تشخیص مصلحت نظام در نامه‌ای از میرحسین موسوی برای حضور در جلسه مورخ ۲۷ شهریور ۸۹ این مجمع دعوت به عمل آورده بود. دعوتی که حسب نظر رئیس مجمع صورت ‌گرفته است. همچنین آنها نوشته اند پیش از این نیز از موسوی برای حضور در جلسات هیئت مؤسس دانشگاه آزاد دعوت به عمل آمده بود.
مشخص نیست که انتشار خبر دعوت از یکی از اعضای رسمی مجمع تشخیص مصلحت نظام در جلساتی که او به میل خود در آنها شرکت نکرده با چه هدفی صورت می گیرد؟ آیا هدف این رسانه ها چیزی جز افزایش فشارها بر میرحسین موسوی و با اهمیت نشان دادن نامه های ساده ای است که به دفتر وی ارسال شده اما حالا و پس از هجوم نیروهای امنیتی سر از سایتهای خبری وابسته به نیروهای امنیتی در آورده است؟ آنها این بار چه سناریوی جدیدی را در سر می پروانند؟
 لینک موضوع در فارس:http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8907061841
ادامه مطلب

آیا چاره ای جز این داریم؟

ادامه مطلب

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

بیکاری جوانان کم نشد بیشتر هم شد

سند اشتغال جوانان در حالی در برنامه چهارم به فراموشی سپرده شد که بررسی نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله (گروه سنی دارای نرخ بیکاری بالا) حاکی است در بهار امسال ۲۰٫۴ درصد این گروه سنی بیکار بوده اند اما طبق برنامه می بایست این نرخ بیکاری به ۱۲٫۵ درصد می رسید.
به گزارش مهر، سند اشتغال جوانان در اواخر سال ۸۳ و پیش از تدوین برنامه چهارم توسعه نوشته شد تا در برنامه توسعه مد نظر قرار گرفته و بر مبنای آن عمل شود. این سند توسط شورایعالی جوانان بررسی و به تصویب رسید اولین و مهمترین سند و برنامه عمل راهبردی ملی در حوزه اشتغال بیکاری جوانان بود که در برنامه چهارم توسعه از آن غفلت شد.
در حال حاضر نرخ بیکاری در رده سنی ۱۵ تا ۲۹ سال حدودا دو برابر نرخ بیکاری است که در برنامه چهارم به عنوان هدف سند اشتغال جوانان پیش بینی شده بود. اگر چه در تمامی دنیا و حتی کشورهای پیشرفته تعداد جمعیت بیکاران جوان نسبت به رقم عمومی بیکاری آن کشور بالاتر است ولی این اختلاف رقم در ایران بسیار بالاتر و نگران کننده است. بر اساس استانداردهای بین المللی، نرخ بیکاری جوانان به نرخ بیکاری کل کشور باید ۵/۱ برابر باشد در صورتی که در شرایط فعلی این نرخ در کشورمان بیش از دو برابر است. در واقع افزایش جمعیت جوان موجب رشد قابل توجه عرضه نیروی کار در کشور شده که با رشد ناچیز تقاضای جذب نیروی کار بر عمق مشکلات اشتغال افزوده است به نحوی که در حال حاضر ۹ میلیون و ۸۰۰ هزار جوان واجد شرایط برای اشتغال در کشور وجود دارد.
افزایش نرخ بیکاری جوانان برخلاف اهداف سند اشتغال
گزارش مرکز آمار ایران درباره نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله در سال گذشته نشان می‌دهد که ۲۴٫۷ درصد از فعالان این گروه سنی بیکار بوده‌اند. همچنین تغییرات نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ نشان می‌دهد که این نرخ نسبت به سال ۱۳۸۷معادل ۱٫۷ درصد افزایش پیدا کرده است.
بررسی نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله ( گروه سنی دارای نرخ بیکاری بالا) حاکی است در بهار سالجاری ۴/۲۰ درصد از فعالان این گروه سنی بیکار بوده اند که نسبت به بهار سال گذشته این نرخ ۸/۱ درصد افزایش یافته است.
بیکاری در سنین پایین در وضعیت حادتری است
طبق گفته های معاون طرح های آماری مرکز آمار ایران در تابستان ۸۵، نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال ۹/۲۰ درصد بوده که این میزان در تابستان ۸۶ به ۶/۲۰ درصد کاهش یافته است. از سوی دیگر نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ سال در تابستان ۸۵ به میزان ۷/۱۸ درصد رسیده و در تابستان ۸۶ به ۸/۱۸ درصد ارتقا یافته است.
محاسبات انجام شده در زمینه شاخص‌های اشتغال و بیکاری جوانان نشانگر این است که در سال ۱۳۸۴نرخ بیکاری جمعیت جوان کشور ۵/۲۰ درصد بود. نرخ بیکاری جوانان در سال ۱۳۸۵ در گروه سنی ۱۹-۱۵ ساله، ۹/۳۲ درصد، در گروه سنی ۲۴-۲۰ ساله، ۴/۲۶ درصد و در گروه سنی ۲۹-۲۵، ساله ۹/۱۴ درصد بوده است که به وضوح، حاد بودن مشکل بیکاری جوانان را در گروه‌های سنی پایین‌تر که تجربه، مهارت و سواد کمتری دارند مشخص می‌کند.
در سند اشتغال جوانان اولویت برنامه اشتغال برای جوانان ۱۹-۱۵ ساله کارآفرینی و تقویت آن، برای جوانان ۲۴-۲۰ ساله توانمندسازی و گسترش دوره های کارورزی تخصصی و برای جوانان ۲۹-۲۵ ساله ایجاد فرصت های شغلی پیش بینی شده بود.
در این سند اشتغال ظرفیت سازی در تولید و اشتغال با رویکرد استفاده حداکثری از فرصتها، شفاف سازی بازار کار جوانان با رویکرد کاریابی و ‌اطلاع رسانی، فرهنگ سازی و اصلاح نگرش با رویکرد نهادینه کردن اخلاق کار در جوانان، توانمند سازی جوانان با رویکرد ارتقاء دانش و مهارت، ایجاد فرصتهای برابر شغلی برای جوانان با رویکرد عدالت جنسیتی و منطقه ای، افزایش انگیزه کارآفرینی در جوانان با رویکرد بسترسازی و اصلاح قوانین کار و تامین اجتماعی با رویکرد ارتقای انعطاف پذیری و کاهش هزینه استفاده از نیروی کار جوان به عنوان راهکارهایی برای توسعه اشتغال جوانان پیش بینی شده بود.
بر اساس سند باید سالانه ۷۰۰ هزار فرصت شغلی ایجاد می شد
جوان محوری در ایجاد فرصت های شغلی برابر ، متناسب سازی آموزش ها و مهارتها، تسهیل سازی قوانین و مقررات ناظر بر بازار کار، ارتقای فرهنگ و اخلاق کار و کارآفرینی، گسترش بخش خدمات مدرن بدلیل اشتغالزایی قابل توجه این بخش مانند تولید نرم افزار و فن‌آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT)، تشکیل صندوق سرمایه گذاری اشتغال جوانان، فراهم کردن زمینه اجرایی اعزام نیروی کار جوانان ۲۹-۲۰ ساله به خارج از کشور به میزان حداقل پنج درصد فرصت های شغلی داخل کشور و عملیاتی کردن تجارت الکترونیک در حوزه جوانان از برنامه های اجرایی پیش بینی شده در سند اشتغال جوانان است.
در سند اشتغال جوانان مصوب شورایعالی جوانان آمده بود که جمعیت بیکار جوان کشور از حدود دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در سال ۸۳ به یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در سال ۸۸ برسد.
همچنین پیش بینی شده بود در صورت اجرای این برنامه نرخ بیکاری جوانان از ۸/۲۵ درصد در سال ۸۳ به ۵/۱۲ درصد برسد و سالیانه به طور متوسط حدود ۷۰۰ هزار فرصت شغلی برای جوانان ایجاد شود و ۵۰ هزار جوان تحت پوشش برنامه ویژه اشتغال در طول سالهای برنامه قرار گیرند.
شاخص واحد اندازه گیری سال ۱۳۸۳(سال پایه) سال ۱۳۸۴ (اول برنامه) سال ۱۳۸۸ (سال آخر برنامه)
جمعیت جوان میلیون نفر ۲۳/۶ ۲۴/۱ ۲۴/۳
جمعیت فعال میلیون نفر ۹/۹ ۱۰/۴ ۱۲/۵
نسبت جمعیت جوان به جمعیت فعال درصد ۴۱/۸ ۴۳/۲ ۵۱/۳
متوسط سالیانه فرصتهای شغلی کل کشور هزار نفر - ۸۹۶/۶ ۸۹۶/۶
متوسط سالیانه فرصتهای شغلی جوانان هزار نفر - ۷۱۷ ۷۱۷
جمعیت جوان بیکار هزار نفر ۲۵۴۵ ۲۴۰۴ ۱۵۵۸
نرخ بیکاری جوانان درصد ۲۵/۸ ۲۳/۱ ۱۲/۵
جوانان تحت پوشش برنامه ویژه اشتغال در طول سالهای برنامه هزار نفر - ۵۰ ۵۰
رحیم عبادی رئیس اسبق سازمان ملی جوانان با بیان اینکه باید ۵۰ درصد فرصتهای شغلی به جوانان گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال در طول برنامه چهارم و با تصویب شورایعالی جوانان اختصاص پیدا می کرد گفت: بر اساس ایجاد این ظرفیت، پیش‎بینی شد در طول برنامه چهارم سالانه ۴۴۸ هزار شغل و در مجموع تا سال ۸۸، تعداد دو میلیون و ۲۴۱ هزار و ۶۵۰ شغل به جوانان اختصاص ‎یابد که در صورت تحقق این ظرفیت، نرخ بیکاری جوانان تا پایان برنامه چهارم توسعه به ۳/۱۷ درصد و نرخ مشارکت آنها از ۴۱ درصد به ۴۸ درصد می رسید.
وی با بیان این که ۳۳ درصد فرصت‎های شغلی یعنی یک میلیون و ۳۵۰ هزار شغل، در طول برنامه سوم توسعه به جوانان اختصاص یافته بود، افزود: نرخ رشد جوانان در طول برنامه سوم توسعه با ۸/۴ درصد بالاترین نرخ رشد جمعیت در تاریخ کشور بوده که در طی این سالها میانه سنی از ۵/۱۹ سال در سال ۷۵ به بیش از ۲۲ سال رسیده بود.
وزارت کار مجری، سازمان ملی جوانان ناظر
در این برنامه مسئولیت برنامه ریزی ، سیاست گذاری و محل تمرکز و تقسیم بودجه های اجرایی سند اشتغال جوانان به سازمان ملی جوانان واگذار شد و وزارت کار نیز به عنوان مجری تعیین شده بود اما در طول این سالها که سند اشتغال جوانان به اجرا درنیامد دستگاه ناظر یعنی سازمان ملی جوانان نیز مسئولیت خود را در این بخش به فراموشی سپرد.
مسئولان این سازمان معتقدند سازمان ملی جوانان متولی مسایلی است که برای آن مسئول مستقیمی وجود ندارد مانند ازدواج و بحث هویت جوانان ولی در موضوعاتی که در کشور دارای متولی و دستگاه اجرایی است مانند بیکاری این سازمان مسئولیتی ندارد
ادامه مطلب

بیکاری جوانان کم نشد بیشتر هم شد

سند اشتغال جوانان در حالی در برنامه چهارم به فراموشی سپرده شد که بررسی نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله (گروه سنی دارای نرخ بیکاری بالا) حاکی است در بهار امسال ۲۰٫۴ درصد این گروه سنی بیکار بوده اند اما طبق برنامه می بایست این نرخ بیکاری به ۱۲٫۵ درصد می رسید.
به گزارش مهر، سند اشتغال جوانان در اواخر سال ۸۳ و پیش از تدوین برنامه چهارم توسعه نوشته شد تا در برنامه توسعه مد نظر قرار گرفته و بر مبنای آن عمل شود. این سند توسط شورایعالی جوانان بررسی و به تصویب رسید اولین و مهمترین سند و برنامه عمل راهبردی ملی در حوزه اشتغال بیکاری جوانان بود که در برنامه چهارم توسعه از آن غفلت شد.
در حال حاضر نرخ بیکاری در رده سنی ۱۵ تا ۲۹ سال حدودا دو برابر نرخ بیکاری است که در برنامه چهارم به عنوان هدف سند اشتغال جوانان پیش بینی شده بود. اگر چه در تمامی دنیا و حتی کشورهای پیشرفته تعداد جمعیت بیکاران جوان نسبت به رقم عمومی بیکاری آن کشور بالاتر است ولی این اختلاف رقم در ایران بسیار بالاتر و نگران کننده است. بر اساس استانداردهای بین المللی، نرخ بیکاری جوانان به نرخ بیکاری کل کشور باید ۵/۱ برابر باشد در صورتی که در شرایط فعلی این نرخ در کشورمان بیش از دو برابر است. در واقع افزایش جمعیت جوان موجب رشد قابل توجه عرضه نیروی کار در کشور شده که با رشد ناچیز تقاضای جذب نیروی کار بر عمق مشکلات اشتغال افزوده است به نحوی که در حال حاضر ۹ میلیون و ۸۰۰ هزار جوان واجد شرایط برای اشتغال در کشور وجود دارد.
افزایش نرخ بیکاری جوانان برخلاف اهداف سند اشتغال
گزارش مرکز آمار ایران درباره نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله در سال گذشته نشان می‌دهد که ۲۴٫۷ درصد از فعالان این گروه سنی بیکار بوده‌اند. همچنین تغییرات نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ نشان می‌دهد که این نرخ نسبت به سال ۱۳۸۷معادل ۱٫۷ درصد افزایش پیدا کرده است.
بررسی نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله ( گروه سنی دارای نرخ بیکاری بالا) حاکی است در بهار سالجاری ۴/۲۰ درصد از فعالان این گروه سنی بیکار بوده اند که نسبت به بهار سال گذشته این نرخ ۸/۱ درصد افزایش یافته است.
بیکاری در سنین پایین در وضعیت حادتری است
طبق گفته های معاون طرح های آماری مرکز آمار ایران در تابستان ۸۵، نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال ۹/۲۰ درصد بوده که این میزان در تابستان ۸۶ به ۶/۲۰ درصد کاهش یافته است. از سوی دیگر نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ سال در تابستان ۸۵ به میزان ۷/۱۸ درصد رسیده و در تابستان ۸۶ به ۸/۱۸ درصد ارتقا یافته است.
محاسبات انجام شده در زمینه شاخص‌های اشتغال و بیکاری جوانان نشانگر این است که در سال ۱۳۸۴نرخ بیکاری جمعیت جوان کشور ۵/۲۰ درصد بود. نرخ بیکاری جوانان در سال ۱۳۸۵ در گروه سنی ۱۹-۱۵ ساله، ۹/۳۲ درصد، در گروه سنی ۲۴-۲۰ ساله، ۴/۲۶ درصد و در گروه سنی ۲۹-۲۵، ساله ۹/۱۴ درصد بوده است که به وضوح، حاد بودن مشکل بیکاری جوانان را در گروه‌های سنی پایین‌تر که تجربه، مهارت و سواد کمتری دارند مشخص می‌کند.
در سند اشتغال جوانان اولویت برنامه اشتغال برای جوانان ۱۹-۱۵ ساله کارآفرینی و تقویت آن، برای جوانان ۲۴-۲۰ ساله توانمندسازی و گسترش دوره های کارورزی تخصصی و برای جوانان ۲۹-۲۵ ساله ایجاد فرصت های شغلی پیش بینی شده بود.
در این سند اشتغال ظرفیت سازی در تولید و اشتغال با رویکرد استفاده حداکثری از فرصتها، شفاف سازی بازار کار جوانان با رویکرد کاریابی و ‌اطلاع رسانی، فرهنگ سازی و اصلاح نگرش با رویکرد نهادینه کردن اخلاق کار در جوانان، توانمند سازی جوانان با رویکرد ارتقاء دانش و مهارت، ایجاد فرصتهای برابر شغلی برای جوانان با رویکرد عدالت جنسیتی و منطقه ای، افزایش انگیزه کارآفرینی در جوانان با رویکرد بسترسازی و اصلاح قوانین کار و تامین اجتماعی با رویکرد ارتقای انعطاف پذیری و کاهش هزینه استفاده از نیروی کار جوان به عنوان راهکارهایی برای توسعه اشتغال جوانان پیش بینی شده بود.
بر اساس سند باید سالانه ۷۰۰ هزار فرصت شغلی ایجاد می شد
جوان محوری در ایجاد فرصت های شغلی برابر ، متناسب سازی آموزش ها و مهارتها، تسهیل سازی قوانین و مقررات ناظر بر بازار کار، ارتقای فرهنگ و اخلاق کار و کارآفرینی، گسترش بخش خدمات مدرن بدلیل اشتغالزایی قابل توجه این بخش مانند تولید نرم افزار و فن‌آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT)، تشکیل صندوق سرمایه گذاری اشتغال جوانان، فراهم کردن زمینه اجرایی اعزام نیروی کار جوانان ۲۹-۲۰ ساله به خارج از کشور به میزان حداقل پنج درصد فرصت های شغلی داخل کشور و عملیاتی کردن تجارت الکترونیک در حوزه جوانان از برنامه های اجرایی پیش بینی شده در سند اشتغال جوانان است.
در سند اشتغال جوانان مصوب شورایعالی جوانان آمده بود که جمعیت بیکار جوان کشور از حدود دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در سال ۸۳ به یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در سال ۸۸ برسد.
همچنین پیش بینی شده بود در صورت اجرای این برنامه نرخ بیکاری جوانان از ۸/۲۵ درصد در سال ۸۳ به ۵/۱۲ درصد برسد و سالیانه به طور متوسط حدود ۷۰۰ هزار فرصت شغلی برای جوانان ایجاد شود و ۵۰ هزار جوان تحت پوشش برنامه ویژه اشتغال در طول سالهای برنامه قرار گیرند.
شاخص واحد اندازه گیری سال ۱۳۸۳(سال پایه) سال ۱۳۸۴ (اول برنامه) سال ۱۳۸۸ (سال آخر برنامه)
جمعیت جوان میلیون نفر ۲۳/۶ ۲۴/۱ ۲۴/۳
جمعیت فعال میلیون نفر ۹/۹ ۱۰/۴ ۱۲/۵
نسبت جمعیت جوان به جمعیت فعال درصد ۴۱/۸ ۴۳/۲ ۵۱/۳
متوسط سالیانه فرصتهای شغلی کل کشور هزار نفر - ۸۹۶/۶ ۸۹۶/۶
متوسط سالیانه فرصتهای شغلی جوانان هزار نفر - ۷۱۷ ۷۱۷
جمعیت جوان بیکار هزار نفر ۲۵۴۵ ۲۴۰۴ ۱۵۵۸
نرخ بیکاری جوانان درصد ۲۵/۸ ۲۳/۱ ۱۲/۵
جوانان تحت پوشش برنامه ویژه اشتغال در طول سالهای برنامه هزار نفر - ۵۰ ۵۰
رحیم عبادی رئیس اسبق سازمان ملی جوانان با بیان اینکه باید ۵۰ درصد فرصتهای شغلی به جوانان گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال در طول برنامه چهارم و با تصویب شورایعالی جوانان اختصاص پیدا می کرد گفت: بر اساس ایجاد این ظرفیت، پیش‎بینی شد در طول برنامه چهارم سالانه ۴۴۸ هزار شغل و در مجموع تا سال ۸۸، تعداد دو میلیون و ۲۴۱ هزار و ۶۵۰ شغل به جوانان اختصاص ‎یابد که در صورت تحقق این ظرفیت، نرخ بیکاری جوانان تا پایان برنامه چهارم توسعه به ۳/۱۷ درصد و نرخ مشارکت آنها از ۴۱ درصد به ۴۸ درصد می رسید.
وی با بیان این که ۳۳ درصد فرصت‎های شغلی یعنی یک میلیون و ۳۵۰ هزار شغل، در طول برنامه سوم توسعه به جوانان اختصاص یافته بود، افزود: نرخ رشد جوانان در طول برنامه سوم توسعه با ۸/۴ درصد بالاترین نرخ رشد جمعیت در تاریخ کشور بوده که در طی این سالها میانه سنی از ۵/۱۹ سال در سال ۷۵ به بیش از ۲۲ سال رسیده بود.
وزارت کار مجری، سازمان ملی جوانان ناظر
در این برنامه مسئولیت برنامه ریزی ، سیاست گذاری و محل تمرکز و تقسیم بودجه های اجرایی سند اشتغال جوانان به سازمان ملی جوانان واگذار شد و وزارت کار نیز به عنوان مجری تعیین شده بود اما در طول این سالها که سند اشتغال جوانان به اجرا درنیامد دستگاه ناظر یعنی سازمان ملی جوانان نیز مسئولیت خود را در این بخش به فراموشی سپرد.
مسئولان این سازمان معتقدند سازمان ملی جوانان متولی مسایلی است که برای آن مسئول مستقیمی وجود ندارد مانند ازدواج و بحث هویت جوانان ولی در موضوعاتی که در کشور دارای متولی و دستگاه اجرایی است مانند بیکاری این سازمان مسئولیتی ندارد
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 نزدیک به سحر.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده